تبليغاتX

New Page 5

یه شاخه گل نرگس "ازبهبهان"

                هوالعلیم

                 هرروزتان نوروز           نوروزتان پیروز

مقدمه:    

   لازم میدانم کمی هم ازشهرمان بهبهان وبافت جمعیتی آن(که ممکن است عده ای

  ازدوستان علاقمند به دانستن در این باره باشند)بنویسم.البته آنچه در این نوشته می آید

 نظر واطلاعات یا برداشت های شخصی ویا با استفاده از منابعی است که ذکر خواهد

شدوامکان هرگونه اشتباه درآن منتفی نیست که مشتاقانه آماده تصحیح ورفع اشتباهات

 احتمالی هستم و امیدوارم کارشناسان وبزرگان شهر مرا از راهنمایی های ارزنده خود بی

 بهره نگذارند.زیرا که بقول مرحوم سیدمحمدسید"غیرا گپ ول چی ا تو کشکولک ما نی".


ابتدا به اختصار در مورد موقعیت جغرافیایی و تاریخی شهر می پردازیم وسپس به ویژگی

 های قومی وفرهنگی اشاراتی کوتاه خواهیم داشت وطوایف بزرگ ومطرح ساکن در این

 شهر قدیمی یعنی طوایف موسوم به بهبهانی وقنواتی وابوعلی(یا به لهجه بهبهانی

 همان بوالی ها)وسایر مهاجرین به آن خواهیم پرداخت. امید است که پسند آید.بهبهان

 درجنوب شرقی استان خوزستان بین دو شهر مهم اهواز (یا آبادان)وشیرازقراردارد.
    
 شهرهای معروف اطراف آن شامل گچساران(دوگنبدان)درشرق ورامهرمز در شمال

 وآغاجاری وامیدیه در غرب و بندردیلم درجنوب است.آب وهوای آن نیمه بیابانی(یا کوهپایه

 ای)است که باحداقل دما در زمستان تا صفر(وبندرت زیر صفر)وحداکثردر تابستان گاهی تا

 ۵۰ درجه هم می رسد(که البته بیشتر حدود ۴۵درجه است).


بهبهان بین دو رود مهم مارون وخیر آبادقرار داردوهمین امر موجب حاصلخیزی آن شده

است.
از نظر پیشینه تاریخی بهبهان  همان ارگان  (بزبان عربی ارجان)است.که کشفیات سالهای

 اخیر(۱۳۶۱)آن را به هزاره دوم قبل از میلادیعنی زمان ایلامیان می رساند و کشف گور

 شاهزاده ایلامی"کتین هوتران" در این سال این مطلب را روشن ساخته است.ارگان

 را یونانیان"ارکران" هم گفته اندودر دوره هخامنشی و اشکانیان هنوز در اداره ایلامیان بوده

 است ودراین دوره ها نیزدارای رونق وآبادانی بوده و یکی ازایالات پنجگانه فارس محسوب

 می شده که شوش را به تخت جمشید وصل می کرده است.

 
 آریوبرزن
 سردار دلیر این منطقه در تنگ تکاب(در نزدیکی کارخانه سیمان فعلی) توانست با

 رشادت های خود ونیروهای تحت فرمانش تلفات سنگینی به اسکندر مقدونی که قصد تهاجم به تخت جمشید را داشت وارد کند.


 
ارگان توسط قباد ساسانی(پدر انوشیروان) بازسازی شده است."با برداشت از کتاب توان

 های گردشگری بهبهان نوشته آقایان مداری وکیکاوسی".
 این یادداشت ادامه خواهد داشت.  فعلا بدرود
 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت   توسط کاکانجف(kaka Najaf)   | 
                       بنام خداوند جان آفرین                           

باسلام به همه عزیزان وپوزش مجدد از دیر به دیر آپدیت کردنمان!

فصل گل نرگس بهبهان است وهم اکنون عطر آن جاده کارخانه سیمان را پوشانده است.

طبق اخبار صدا و سیما  گل نرگس شهرمان رتبه اول صادرات کشور راکسب کرده است

وهمانطور که درپستهای قدیمی این وبلاگ نوشتم، گل نرگس بهبهان دارنده رتبه اول جشنواره هلند

است.

لذا چند بیت از اشعار مرحوم سید محمد سید به این مناسبت را می نویسم:

یه پیازیت
اگر نها ته دهو

انتظارت هه بو پیازی بو!

(اگریک پیاز را در دهان بگذاری از آن انتظار بوی پیاز را داری)

گل نرگس بنی پیازیرن

مل پیازن پری او یه ایچه بو؟

(گل نرگس از بن وریشه یک پیاز است. آیا از پیاز بودن برگ آن است که این همه بوی خوش دارد؟)

سوز و زرد وسفید یه شاخن

بلگ بلگی نهاده یه میزو

(سبز وزرد و سفید همه یک شاخه است. بصورت برگ برگ به یک میزان گذاشته شده است)


کاسی زعفرو وسین سفید

غیر دس خدا کسی میتو؟

(یک کاسه بشکل زعفران ویک ظرف بصورت دیس سفیداست.بجز دست خدا کسی میتواندچنین کند؟)


عطر و بوش هم مریزه بی منت

کو دل پاک تا ببی او بگو!

(عطر وبویش راهم بدون منت می ریزد ومی افشاند.کو دل پاک تا ببیند وبگوید!)


در و دیوا ا یه زبو میگو

وحده لااله الا هو


(در و دیوار به یک زبان میگویند. وحده لا اله الا هو)



یاحق

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت   توسط کاکانجف(kaka Najaf)   | 
 

بنام خدای کعبه

باسلام وپوزش از دیرآپدیت شدن،قرار بود این مطلب را به مناسبت ایام حج بنویسم که

متاسفانه باتاخیر زیادی موجه شد. شرمنده!

 

 مکی سی خدا !

(مکه رفتن برای خدا !)

کلین که میتم مکه بشم پیل وپلا نی

یاپیل وپلا همبر سوغات و چیا نی

پیلت که نبو طوقهء چادر وقبا نی

شلواربریده سی علی وخدادا نی

دسمال سرو ویل دوخطی سی ددا نی

"مکی سی خدانی و تتم کار یها نی"

(ترجمه)
خیلی وقته که می خوام مکه برم پول و پلا نیست.یا پول پلا به اندازه سوغات

واینجور چیزها نیست.پول که نداشته باشی طاقه چادر و قبا نیست.شلوار دوخته

شده برای علی و خداداد نیست.دستمال سر(روسری)و وال دوخطی(نوعی پارچه)


برای دادا (یعنی مادر به لهجه بهبهانی قدیم) نیست.

"مکه رفتن تو برای رضای خدا نیست وتوهم کاری به این کارها نداری"

(یعنی تو هم اهل این کارهابرای رضای خدا نیستی).



دوشم اته خو دی مزنم در اته مکه

مم چار شلیف هه وسه ساک هه ودوبخچه

کی بار بکه چار شلیف اول وافته

کی هه که خجالت هده ءی پوس کلفته

یه هو سرمم راس که تا هیج یها نی

"مکی سی خدا نی او تتم کار یها نی"
دیشب در خواب دیدم درب (خانه خدا)را در مکه می زنم.من چهارتا شلیف(نوعی گونی بزرگ)دارم وسه تا ساک ودوتا بقجه(دستمال بزرگ مخصوص سفر).کی برای من این چهار شلیف اجناس مازاد( خرت پرت که درلهجه ما می گویند اولو افت)رابار می کند.
کی هست که این پوست کلفت را(به خودش میگوید)خجالت بدهد.یه دفعه سر را بلند کردم(بیدار شدم)تا هیجکدام از اینها نیست."مکه رفتن بعضی ها برای رضای خدا نیست واگرهم هست تو این کاره نیستی".


حرف همن چی مزنن غیر زیارت
صد پرس ا مرد ی مکنن غیر عبادت
سنگ همه هی وا مزنن غیرقباحت
کی رفته زیارت یه خریدن و سیاحت
حرف طلب مغفرت ویاد خدا نی
"مکی سی خدا نی وتتم کار یها نی"
حرف از همه چیز می زنند بجز زیارت.صد سوال از این مرد می کنندبجز عبادت.
سنگ همه را هی بهم می زنند(یعنی غیبت می کنند) وشرم هم نمی کنند. کی زیارت رفته؟ این خرید است وسیاحت.حرف از طلب مغفرت ویاد خدا هم که نبست. "مکه ات برای خدا نیست وتو هم کاری به این کارها نداری".



تا هول ولوی مکه و سوغات اته جونم
خم تا پس دروازه نمیشم یه مدونم
یه دفتر هقتاد منی روضه بخونم
اندفه نه چی مه که خروس سر بونم
غیرا گپ ول چی اته کشکولک مانی
"مکی سی خدا نی و تتم کار یها نی"
تا ترس و واهمه برای سوغات مکه در دل دارم خودم می دانم که تا پشت دروازه شهر هم نمی توانم بروم.اگر به اندازه یک دفترهفتاد منی هم روضه خوانی کنم.آنهم کسی مثل من که همانند خروس بالای بام شناخته شده هستم.بجز حرف بیخود چیزی در چنته(کشکول)خود ندارم.(کنایه از نداشتن خریدار برای حرف خودش است).
"حجی که برای رضای خدا باشدنیست.وتوهم کاری به این چیزها نداری".



ای رته صبا کارتن قندی ته سرا تو
سالی دو دفعی ری تو ندیته سرجاتو
هی طوقه بخر به اته خونه ا ولاتو
می مرغ بتیفکن چمدونا وچیاتو
بعد دو سه رو آه سفی الله ته توا نی
"مکی سی خدا نی وتتم کار یها نی"

اگرفردا (به مکه)رفتی کارتن قندی توی منزلتان است.(بعنوان شیرینی مکه رفتن )
سالی دوبار به تو سرنزده وچهره ات را ندیده(سر جا آمدن کنایه از سر زدن است).

هی طاقه(پارچه) بخر و به خانه بیار ونزد خود نگهدار(برای سوغات).مانند مرغ بهم بریز چمدان ها و وسایل را.(تیفکه کردن مرغ یعنی زیرو رو کردن خاک).
بعد از دو سه روز هیج چیزی در اتاق ها نیست.(آه سفی الله کنایه از هیچ است).
"حجی که برای رضای خدا باشد نمی بینم وتو هم کاری به این چیزها نداری".



مو تا خل خرج سفری جفت وجلا که
سی خرج سفر ده آدمی لخت وبلا که
پیلی که سی سوغاتش اووه اونجشو لاکه
ری سی ا کسی مونده که ایشو سرپا که
تا مامو سر قویده و قانون ته چیا نی
"مکی سی خدا نی وتتم کار یها نی"
مرد(خودش را کشت) تا خرج سفرش را جفت وجور کرد(کلمه خل با "کسر خ" که قبل از خرج آمده نوعی تاکید است مثل کلمه "مر" در فارسی مثلا "مر ایشان را" که درواقع کلمه ای تاکیدی است).برای خرج سفرش ده نفر را لخت کرد.(کنایه ازخالی کردن جیب است)
پولهایی که برای سوغات برده بود درهمانجا گم کردند. روسیاهی به آنهایی ماندکه ایشان را سرپا کردند(ترغیب به رفتن کردند).
تا ما سرازقاعده وقانون در مسایل در نیاورده ایم."مکه رفتنت برای خدا نیست وتوهم اهل این کارها(برای رضای خدا) نیستی."



آخرین قسمت شعر را می خواهم بصورت خط به خط ترجمه کنم.شاید بهترمورد پسند باشد:
باید لب سید ا بن وبیخ درآرن
تا ور نزه تی یه ایچه "یه رسم وقرارن؟"
باید زبان سید را از بیخ وبن در بیاورند(در لهجه بهبهانی به زبان می گویند لب وبه لب می گویند لو).تا ور نزند آخر این جه روشی (در انتقادکردن)است.
مردمشو بدادهه که گپ ءی بشمارن
اوس تیسه شو گفته که بلندا نه بکارن

مردم بدهکارش هستند که حرفهایش را بشمارن(یعنی جزء بجزء گوش دهند).از اول(یعنی از قدیم) گفته اند بلند قدها بدرد بخور نیستند(البته ایشان به خودشان که قدشان بلنداست طعنه زده اندو تا حدی شامل خود من هم می شود.ودر مثل مناقشه نیست). میزون تروزین کسیش سنگ قضا نی
"مکی سی خدا نی وتتم کار یها نی"
کسی در فکر میزان کردن قضای ترازوی خود نیست(یعنی کمتر کسی کار برای رضای خدا می کند). "حجی که در راه خدا باشد نیست وتوهم اهلش نیستی"
یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت   توسط کاکانجف(kaka Najaf)   | 

کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم

                       گوشه ای تنهانشینم تاتماشایت کنم

می نویسم روی هرگل نام زیبای تورا

                    تاکه شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم

باسلام وتبریک میلادفرخنده امام مهدی(عجل الله)

این مطلب را قبلا هم نوشته ام واکنون نیزبمناسبت ایام مبارک مهدویت ومیلاد مولایمان

امام عصر(عجل الله)دوباره نویسی آنرا مناسب میدانم. 

البته نوشتن درمورد اين بزرگواران گرچه مايه افتخار است،اما كار ساده اي نيست وبنده

خودرا لايق چنين مسئوليت سنگين وخطيري نمي دانم. امابراي پاسخ به تقاضاي برخی

از عزيزان وبلاگم را مزين به مطالبي در باره ياران مهدي آل محمد(ص)مي كنم.اميدوارم

قصورم را ببخشند.

در باره نواب اربعه امام زمان (عج)بيشتر بدانيم:

خداوند بر جهانیان، منت نهاد و وجود مقدس ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را

به جهانیان کرامت فرمود.

شیعیان معتقدند که بشارت تولد این مولود مبارک، به دلائلی که خداوند آگاه‌تر است

به شدت از عامۀ مردم پنهان نگاه داشته شد و جز افرادی که از خواص حضرت عسکری

(علیه السلام) بودند ، کسی را از آن آگاه نکردند. بلافاصله بعد از رحلت حضرت امام

حسن عسکری (علیه السلام) خواص اصحاب ایشان به ریاست جناب عثمان بن سعید

عمری به جامعۀ شیعه اعلام داشتند که امام فرزندی از خود به جای نهاده که جانشین

ایشان است و اکنون متصدی مقام رفیع امامت است. موقعیت و جایگاه عثمان بن سعید

عمری نزد ائمه (علیهم السلام) به گونه‌ای بود که سخن او از جانب شیعیان مورد پذیرش

قرار گرفت و علی‌رغم جو ملتهب حاکم بر آن روزگار، شیعیان و محبان اهل بیت

(علیهم السلام) سخنان او را پذیرفتند و او را به عنوان نائب امام عصر (عجل الله)

شناختند. عثمان‌ بن سعید، از عاشقان و شیفتگان قدیمی آستان اهل بیت بوده،

به گونه‌ای که نقل شده، او از سن یازده سالگی که برای اولین بار خدمت امام هادی

(علیه السلام) رسید، از نزدیکان و ملزمان دستگاه اهل بیت (علیهم السلام) شد.

قرابت او به امام هادی (علیه السلام) به قدری بود، که حضرت به احمد بن اسحاق قمی،

که از بزرگان شیعه در قم و از اصحاب امام جواد و امام هادی و امام عسکری

(علیهم السلام) بود، فرمودند: «عثمان بن سعید امین و مورد اعتماد است

و هر آنچه او برایتان گفت، آنها را از جانب من می‌گوید».

پس از شهادت امام هادی (علیه السلام) عثمان بن سعید به خدمت امام عسکری

(علیه السلام) درآمد و از وکلای آن حضرت گشت. اخلاص و خوش خدمتی او به اهل

بیت (علیهم السلام) به قدری بود که وقتی احمدبن اسحاق از امام حسن عسکری

(علیه السلام) پرسید، با چه کسی رفت و آمد کنم و احکام دینم را از که به دست آورم

و سخن چه کسی را بپذیرم ؟

حضرت فرمودند: «العمری و ابنه ثقتان، فما ادّیا إلیک عنّی فعنّی یؤدّیان و ما قالا لک

فعنّی یقولان فاسمع لهما و أطعهما فإنهما الثقتان المأمونان»؛ عثمان بن سعید عمری

و فرزندش، مورد اعتماد ما هستند و آنچه به تو گفتند، از جانب ما می‌گویند. از آنها بشنو

و تبعیت کن و بدان که آنها امین و مورد اعتماد ما هستند.»

امام عسکری (علیه السلام) در نامه ای به اسحاق‌ بن اسماعیل خصوصیات عثمان بن

سعید را چنین بر شمردند: «إنّه الطاهر الامین العفیف القریب منّا و إلینا». با این اوصاف،

بدیهی است که شیعیان پس از امام عسکری (علیه السلام) او را مرجع سؤالات خود

پیرامون امر امامت قرار دهند و برای سخنان فردی چون جعفركذاب (كه اتفاقابرادرناتني

ايشان هم بود)، ارزشی قائل نشوند.

تولد آن عزیز را به شما وهمه انسانهای منتظر ظهورش تبریک می گویم.

یامهدی(عجل الله)ادرکنی! التماس دعا.

به نقل از سایت دانشکده علو م حدیث

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت   توسط کاکانجف(kaka Najaf)   | 
 

بنام خداوند جان وخرد              کزین برتر اندیشه بر نگذرد

باسلام

توجه مراجعین محترم وعلاقمندان به مباحث مدیریتی را به این مطلب جلب می کنم.

حکایت زیر شاید سرنوشت بسیاری است که از دگرگونی و برخورد با شیوه های نوین و محیط های متفاوت

هراسانند و شاید بیانگر این عبارات زیر باشد که :

در جهان امروز آنان که آرامش را در بستن چشم ها بر تحولات دنیای اطراف می جویند، مرگ

زودرس را استقبال می کنند !

یک مدبر موفق به استقبال تهدیدها رفته و از دل آن ها

فرصت های ناب را کشف می کند...

شانگهای یاپکن

 لطفا بادقت بخوانید:

دو روستایی چینی می خواستند برای یافتن شغل به شهر بروند.
یکی از آن ها می خواست یه شانگهای برود و دیگری به پکن .

اما در اتاق انتظار ایستگاه راه آهن،آنان برنامه خود را تغییر دادند . زیرا مردم می گفتند که شانگهایی ها خیلی زرنگ هستند و حتی از غریبه هایی که از آنان آدرس می پرسند هم پول می گیرند ، اما پکنی ها ساده دل هستند و اگر کسی را گرسنه ببینند ، نه تنها غذا بلکه پوشاک هم به او می دهند.

فردی که می خواست به شانگهای برود ، فکر کرد : پکن جای بهتری است ، کسی در آن شهر پول نداشته باشد ، بازهم گرسنه نمی ماند . با خود گفت : خوب شد سوار قطار نشد م ، وگر نه به گودالی از آتش می افتادم .

فردی که می خواست به پکن برود ، پنداشت : شانگهای برای من بهتر است ، حتی راهنمایی دیگران نیز سود دارد ، خوب شد سوار قطار نشدم ، در غیر این صورت فرصتی طلایی را از دست می دادم .

هر دو نفر در باجه بلیت،با یکدیگر برخورد کرده و بلیت را عوض کردند .

یعنی فردی که قصد داشت به پکن برود بلیت شانگهای را گرفت و کسی که می خواست به شانگهای برود بلیت پکن را به دست آورد.

نفر اول وارد پکن شد ،متوجه شد که پکن واقعا شهر خوبی است . ظرف یک ماه اول هیچ کاری نکرد،و گرسنه هم نماند .زیرا در بانک ها وموسسات آب برای نوشیدن و در فروشگاه های بزرگ شیرینی های تبلیغاتی را که مشتریها می توانستند بدون پرداخت پول بخورند ، می خورد .

فردی که به شانگهای رفته بود ، متوجه شد که شانگهای واقعا شهر خوبی است! هر کاری در این شهر سود آور است ! هرفکر خوبی پیدا شود و با کمی پشتکار و زحمت اجرا گردد ، پول بیشتری به دست خواهد آمد .

او سپس به کارفروش خاک گلدان روی آورد .
پس از مدتی آشنایی با این کار، هرروز10 کیسه حاوی شن و برگ های درختان را بارگیری کرده وآن را" خاک گلدان" نامیده و به شهروندان شانگهایی که به پرورش گل علاقه داشتند ، می فروخت .
در روز حدود50 یوان سود می برد و با ادامه این کار در عرض یک سال در شهر بزرگ شانگهای یک مغازه باز کرد.

پس از مدتی کشف جدیدی کرد ! اودیدکه تابلوی مجلل بعضی از ساختمان های تجاری کثیف است ، متوجه شد که شرکت ها فقط به دنبال شستشوی عمارت هستند و تابلو ها را نمی شویند. از این فرصت استفاده کرد، یک نردبان ، یک سطل آب و کمی پارچه خرید و یک شرکت کوچک شستشوی تابلو افتتاح کرد .پنج سال گذشت و شرکت او اکنون 150کارگردارد وفعالیت آن از شانگهای به شهرهای " هانگ جو " و" نن جینگ " هم توسعه یافته است .

 وی که اکنون مردثروتمندی شده بود،اخیرا برای بازاریابی با قطار به پکن سفر کرد. در ایستگاه راه آهن ، آدم ولگردی دید که از او تفاضای یک بطری خالی می کند ، هنگام دادن بطری ، چهره کسی را که پنج سال پیش بلیت قطار را با او عوض کرده بود ، به یاد آورد ...

جمله روز :

" آن هایی که از جای خود می جنبند ، تنها گاهی می بازند ؛

اما آن هایی که اصلا نمی جنبند همیشه می بازند! "

موفق باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت   توسط کاکانجف(kaka Najaf)   | 

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی --------- ازین باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی  

  نوروز از کهن ترین اعیاد ما ایرانیان است وبقول محققین قدمت آن به بیش ازسه هزار

سال پیش برمی گردد. در نزد مادها "اشکانیان "هخامنشیان"ساسانیان وبالاخره پس از

طلوع اسلام هم به گردش خود درهر سال ادامه داده است. به گونه ای که هر ایرانی در

 هرنقطه از جهان آنرا گرامی داشته وبه هر شکل ممکن جشن می گیرد.
 

وجالب است که درطول تاریخ چه در دوره خلفای عباسی که قرنها برایران حکومت

جابرانه داشتند وچه دوران مغولها که همه ازحاکمیت جورآنها باخبریم ونیزدر این

عصرهم حکومت کمونیستی شوروی سابق وسایرحکومتهای مشابه درکشورهای تحت

 سلطه خود تلاش مذبوحانه درمحو این آداب ورسوم عمیق مردمی ومفرح داشته اند

که به یاری حق همه ناکام مانده و روسیاهی به ذغال.

 آنگونه که مورخین و محدثین  گفته اند.آفرینش انسان وهبوط آدم به زمین و

 بعثت پیامبر اکرم (ص)وتولدمولای متقیان وروز غدیر خم مصادف با نوروز

بوده است . گفته میشود حتی ظهور منجی عالم بشریت حضرت مهدی"عج" 

 نیزدراین  روز خواهد بود.  نوروزدربسیاری ازکشورهاازجمله :افغانستان

 وپاکستان وتاجیکستان وجمهوری آذربایجان وترکمنستان و قزاقستان و

ارمنستان وترکیه ولبنان وسوریه وعراق وقسمت هایی از مصروهندوستان و

بنگلادش وحتی برخی ازکشورهای اروپایی  نیزهرکدام باآداب ورسوم خاص

 خود جشن گرفته می شود.همچنین اخیرا سازمان ملل نیز نوروز را به عنوان

 کهن ترین جشن به رسمیت شناخته ودوسالی است که درآنجاجشن گرفته می شود

وبدین ترتیب بعد جهانی هم یافته است.

اکنون با شعری بهبهانی وبهاری از مرحوم سید محمد سید بدرود می  گویم.

 
       سحرو یاد تو وباد بهارولب جو    
  عمر صد ساله فدوی یه سعت یاد تو بو

زیرنویس:
فدوی (fedoy)=فدای

سعت(sa,at)= ساعت                                                                                                          

 بو(boo)= باشد 

                                                                     یاحق

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت   توسط کاکانجف(kaka Najaf)   | 
سلام به همه عزیزان

                  "نام دگر بهار لبخند خداست."

جهان است شادان به پندارنیک     زپندار نیک است گفتار نیک

چو  پندار و گفتار تو  نیک  شد        نیاید  ز تو  غیر کردار نیک   

  نوروزباستانی میراث کهن پدران بافرهنگ وصلح دوستمان   

وجهانی شدن آن را به همه ایرانیان فهیم دراقصی نقاط جهان

شادباش می گویم.همیشه بهاری وشکوفا باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت   توسط کاکانجف(kaka Najaf)   | 
          بنام خداوند جان آفرین  

                             دوستان سلام

خوشحالم از اینکه بعد از مدتی درگیری شغلی بالاخره فرصتی دست داد تادر کنارتان

باشم.از دوستانی که در این مدت اظهار لطف کرده اند ممنون وسپاسگزارم.

واما با توجه به رسیدن فصل سرما ودر پی آن آماده شدن غذا های گرم مثل آش

 و لبو(چغندر)وشلغم وغیره.....بی مناسبت نیست که در اینجادر مورد آش معروف

بهبهان(آش کارده یا همان حورره خودمون )که با وجود فواید بسیار آن ما قدرش را

نمی دانیم چند جمله ای بنویسم.

حورره آشی است مرکب از جو دو سر(یابقول خودمون دوکله)وگیاه ارزشمند کاردین

(یاکارده) ومایه مخصوص(که یک مخمرترش است)و سپس سیر.

 موادمزبور را ازیک شب قبل دردیگی ریخته به مقدارمناسب آب افزوده ومی جوشانند.

سپس درحالت ولرم کاملا می پوشانند(مثل ماست)که تاصبح تخمیر و ترش شود. 

وبرای صبحانه کمی سیربه آن اضافه کرده ومیل می کنند.

آش کارده(حورره) علاوه بر خوشمزه بودن بدلیل تخمیرجو درآن سرشار از ویتامین 

ب کمپلکس است.

کسانی که اطلاعات پزشکی دارند.ازخواص بی نظیر مخمرآبجو(البته بدون الکل)

یا همان مائ الشعیرعربی مطلع می باشند.

این ویتامین ها علاوه بر تقویت قوای عصبی اشتهاآوربوده واز کم خوابی وآشفتگی

جلوگیری می کند وبسیاری فواید دیگرویتامین های گروه ب که خود اغلب می دانید. 

همچنین کاردین موجود در آن باعث تقویت دستگاه گوارش شده وبدلیل ملین بودن

فعالیت های روده ها رابهبود بخشیده وبه اصطلاح قدیمی ها شکم را پاک کرده

وبه قول امروزی ها سرویس کننده خوبی برای دستگاه گوارش است.

شاید بدانید که سیر بهترین آنتی بیوتیک درجهان است.

(اینکه می گویم بهترین در جهان اغراق نیست.زیرا می دانیم که همه آنتی بیوتیک ها

در درازمدت عوارضی دارند.در حالیکه سیر نه تنها عوارض ندارد بلکه بسیاری از عوارض

داروها را ازبین می برد).

آش کارده بدلیل کاهش چربی خون از عوارض قلبی نیز پیشگیری می کند.

البته به افرادی که ناراحتی معده دارند توصیه می شود که در صورت تمایل به

استفاده با پزشک خود مشورت نموده واز آنتی اسیدی که داده است استفاده کنند.

در اینجا شعر زیبای مرحوم استاد آصفی را زینت بخش نوشته خود می کنم:

حورره خرده صبح سرما تو زمسو جه خشن

 ملقی یه قوروشن

"یعنی حورره خوردن در زمستان صبح سرما چه خوش است.هر ملاقه اش

(به قیمت)یک قران (یک ریال)است."

(قران یک واحدپول قدیمی است وبرخی آنرا معادل یک دهم ریال می دانند.اما در

بهبهان به معادل یک ریال قوروش یا همان قران می گفته اند.)

درضمن در قدیم یک نوجوان از خانواده حورره فروش به بالای بام می رفته وبرای تبلیغ

به سبک رایج آن زمان اینگونه می گفته است:

بیو که آش کارده ایه----- بیو که زنگ دل بریه "حورره حورره"

یعنی بیا که اینجا آش کارده هست.... بیا که این آش زنگار دل را پاک
می کند.

درپایان ضمن پوزش از پزشکان عزیز که تاحدودی در کارشان دخالت کردیم.

 ازدوستان وعزیزانی که در این مورد اطلاعاتی دارند تقاضا دارم راهنمایی کنند.

                                              حق یارتان

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت   توسط کاکانجف(kaka Najaf)   | 

باسلام به همه عزیزان

(با عرض پوزش بدلیل طولانی شدن این مطلب ترجیح دادم آنرا در دو پست بنویسم.)

ادامه موضوع نواب اربعه را بعرض می رسانم:

عثمان بن سعید، نزدیک ‌ترین فرد به امام حسن عسکری علیه السلام بود، به طوری

 که پس از شهادت ایشان، امور غسل و کفن جسد مطهر آن امام به ایشان واگذار شده بود.

 واضح است که این کم فضیلتی نبود، بلکه بر اساس روایات، همواره امام بعدی این وظیفه

را بر عهده می‌گرفته است.

پس از رحلت امام حسن عسکری (علیه السلام) عثمان بن سعید، به شیوۀ دوران آن امام

 تا پایان عمر، امور دفتر نیابت را سرپرستی کرد و وجوهات شرعیه‌ای را که شیعیان برای

ناحیه مقدسه ارسال می‌داشتند، دریافت می‌کرد. پس از فوت نخستین سفیر، از سوی

 امام زمان توقیعی به محمد بن عثمان صادر شد، که در پایان آن، پسر در منصب پدر

منصوب شد:

«إنا لله و إنّا إلیه راجعون، … دوری پدرت تو و ما را بیمناک ساخت و به دلتنگی

از تنهائی واداشت. از کمال سعادت پدرت آن است که خداوند مثل تو فرزندی

را به او روزی فرموده تا جانشین پس از او باشی…»

همچنین امام عسکری (علیه السلام) در مورد او و پدرش فرمودند: «أنّ عثمان بن سعید

 العَمْری وکیلی و أنّ ابنه محمداً وکیلُ ابنی مهدیکم».

همۀ محدثان و علمای شیعه از محمد بن عثمان به نیکی یاد کرده‌اند و معتقدند بزرگواری

 و مرتبۀ بلند این شخصیت در بین شیعیان چنان شهرتی دارد که نیاز به بیان و ذکر دلیل

 نیست.

پس از آنکه نائب دوم (محمدبن عثمان) از دنیا رفت، بنا به وصیت و نصب وی،

حسین‌ بن روح نوبختی به طور رسمی در دار النیابۀ بغداد حضور یافت و به جای

 او نشست. حسین بن روح از خاندان نوبختی است. خاندان نوبختی به خاطر

 عشق و علاقه و ارتباط نزدیک با ائمه (علیهم السلام)، همکاری خوبی با

دستگاه نیابت و سفارت داشتند. در این میان حسین‌ بن روح بیش از دیگران

 در خدمت نائب اول و دوم بود. با گذشت زمان، شخصیت جامع او بیش از پیش

 آشکار گشت و او را یکی از یاران بسیار نزدیک نایب دوم قررا داد. در میان

دانشمندان و فقهای شیعه مسئلۀ نیابت حسین بن روح همانند آفتاب روشن و

واضح بود و دانشمندان بزرگ شیعه از دستورات وی پیروی می‌کردند، از جمله

فقیه بزرگوار و نامدار شهر قم، ابوالحسن علی بن بابویه، برای دیدار با حسین

 بن روح به بغداد سفر کرد و چند روزی در محضر وی مسائلی را عنوان کرد و

پس از دریافت جواب به قم باز گشت.

او همواره از احترام خاصی در میان مردم و رجال دولتی برخوردار بود و منزل او

 محل تبادل افکار و شخصیتهای سیاسی و مذهبی و فرهنگی کشور به شمار می‌رفت.

 چهارمین نائب خاص حضرت علی بن محمد سمری است. وی فقط چهار سال در

شغل نیابت خاص بود و در سال 329 درگذشت، بی‌آنکه کسی به جانشینی او

معرفی شود. به این ترتیب دفتر نیابت بسته شد و غیبت کبریٰ آغاز گشت، امّا

این به معنای دوری و محرومیت از وجود امام نیست، بلکه طبق روایات، در دوران

 غیبت، وجود امام بسان خورشید پشت ابر می‌ماند و همواره نقش هدایت‌گری

 خود را ایفا می‌کند.

وجود امام به عنوان مرجع اعلیٰ لزوماً اقتضا ندارد که برای همه قابل دسترس باشد،

و این مسئله ضرری به امامت و نقش هدایت‌گری و رهبری او نمی‌زند، همان طور که

 در صدر اسلام، پیامبر (صلی الله علیه و‌ آله) در ماجرای هجرت از مکه به مدینه،

چند روزی در اختفا بودند و این مسئله ضرری به رسالت ایشان نمی‌زد.

به امید تحقق وعدۀ الهی، که چون به وقوع بپیوندد، بساط ظلم و جور در

سرتاسر جهان برچیده شود و حکومت صالحان در زمین محقق گردد.

یامهدی(عج)ادرکنی         التماس دعا          خدانگهدار.

 

 

 به نقل از سایت  دانشکده علو م حدیث

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت   توسط کاکانجف(kaka Najaf)   | 
سلام به همه خوبان

 

  سال نو به همه ایرانیان عزیز مبارک باد.

 

مایه افتخار است که چنین روزی بالاخره از طرف

 

سازمان ملل برسمیت شناخته وجهانی شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت   توسط کاکانجف(kaka Najaf)   | 

باسلام به همه عزيزان

ضمن تشكر از دوستاني كه گاهي به اين وبلاگ سري مي زنندو بعضاپيامي چه خصوصي وچه عمومي داده اند.اخيرا برخي از دوستان خواسته اند درموردامام زمان(عج) يا سايربزرگان دين هم بنويسم.

البته نوشتن درمورد اين بزرگواران گرچه مايه افتخار است،اما كار ساده اي نيست وبنده خودرا لايق چنين مسئوليت سنگين وخطيري نمي دانم.

 امابراي پاسخ به تقاضاي شماعزيزان وبلاگم را مزين به مطالبي در باره

ياران مهدي آل محمد(ص)مي كنم.اميدوارم قصورم را ببخشند.

در باره نواب اربعه امام زمان (عج)بيشتر بدانيم

خداوند بر جهانیان، منت نهاد و وجود مقدس ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را

به جهانیان کرامت فرمود.

شیعیان معتقدند که بشارت تولد این مولود مبارک، به دلائلی که خداوند آگاه‌تر است

به شدت از عامۀ مردم پنهان نگاه داشته شد و جز افرادی که از خواص حضرت عسکری

 (علیه السلام) بودند ، کسی را از آن آگاه نکردند. بلافاصله بعد از رحلت حضرت امام

حسن عسکری (علیه السلام) خواص اصحاب ایشان به ریاست جناب عثمان بن سعید

 عمری به جامعۀ شیعه اعلام داشتند که امام فرزندی از خود به جای نهاده که جانشین

 ایشان است و اکنون متصدی مقام رفیع امامت است. موقعیت و جایگاه عثمان بن سعید

 عمری نزد ائمه (علیهم السلام) به گونه‌ای بود که سخن او از جانب شیعیان مورد پذیرش

 قرار گرفت و علی‌رغم جو ملتهب حاکم بر آن روزگار، شیعیان و محبان اهل بیت

(علیهم السلام) سخنان او را پذیرفتند و او را به عنوان نائب امام عصر (علیه السلام)

 شناختند. عثمان‌ بن سعید، از عاشقان و شیفتگان قدیمی آستان اهل بیت بوده،

به گونه‌ای که نقل شده، او از سن یازده سالگی که برای اولین بار خدمت امام هادی

(علیه السلام) رسید، از نزدیکان و ملزمان دستگاه اهل بیت (علیهم السلام) شد.

قرابت او به امام هادی (علیه السلام) به قدری بود، که حضرت به احمد بن اسحاق قمی،

 که از بزرگان شیعه در قم و از اصحاب امام جواد و امام هادی و امام عسکری

 (علیهم السلام) بود، فرمودند: «عثمان بن سعید امین و مورد اعتماد است

و هر آنچه او برایتان گفت، آنها را از جانب من می‌گوید».

پس از شهادت امام هادی (علیه السلام) عثمان بن سعید به خدمت امام عسکری

(علیه السلام) درآمد و از وکلای آن حضرت گشت. اخلاص و خوش خدمتی او به اهل

 بیت (علیهم السلام) به قدری بود که وقتی احمدبن اسحاق از امام حسن عسکری

(علیه السلام) پرسید، با چه کسی رفت و آمد کنم و احکام دینم را از که به دست آورم

و سخن چه کسی را بپذیرم ؟

حضرت فرمودند: «العمری و ابنه ثقتان، فما ادّیا إلیک عنّی فعنّی یؤدّیان و ما قالا لک

فعنّی یقولان فاسمع لهما و أطعهما فإنهما الثقتان المأمونان»؛ عثمان بن سعید عمری

 و فرزندش، مورد اعتماد ما هستند و آنچه به تو گفتند، از جانب ما می‌گویند. از آنها بشنو

 و تبعیت کن و بدان که آنها امین و مورد اعتماد ما هستند.»

امام عسکری (علیه السلام) در نامه ای به اسحاق‌ بن اسماعیل خصوصیات عثمان بن

سعید را چنین بر شمردند: «إنّه الطاهر الامین العفیف القریب منّا و إلینا». با این اوصاف،

 بدیهی است که شیعیان پس از امام عسکری (علیه السلام) او را مرجع سؤالات خود

 پیرامون امر امامت قرار دهند و برای سخنان فردی چون جعفر(كذاب كه اتفاقابرادرناتني

 ايشان هم بود)، ارزشی قائل نشوند.

ادامه در پست های بعد انشاءالله.

یامهدی(عج)ادرکنی         التماس دعا          خدانگهدار.

 

 

 به نقل از سایت  دانشکده علو م حدیث

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت   توسط کاکانجف(kaka Najaf)   | 
بنام خداوند جان وخرد               کزین برتر اندیشه برنگذرد

 

طبق اطلاع واصله همایش بزرگان شعر بهبهان بیاد استاد آصفی در تاریخ

جمعه۲۴مهرماه ۸۸ در محل فرهنگسرای بهبهانیان برگزار می گردد.

از هنه ادب دوستان عزیزجهت شرکت در این این همایش دعوت شده است.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت   توسط کاکانجف(kaka Najaf)   |