|
|
|
|
|
|
|
هوالحق <<عید غدیر برپیروان مولاعلی(ع)مبارک>> |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 7:0 قبل از ظهر توسط کاکانجف
|
|
||
|
|
|
|
|
هوالعلیم عیدسعید قربان را به همه مسلمین جهان بخصوص آنان که در این ایام باهمدلی وهمزبانی درکنار هم ندای لبیک سر می دهندتبریک وتهنیت عرض می کنم. در اینجا بهتر است شعر ظنز آمیز وزیبای جناب سید محمد سید را در این رابطه تکرار کنم: مکی سی خدا ! (مکه رفتن برای خدا !) کلین که میتم مکه بشم پیل وپلا نی یاپیل وپلا همبر سوغات و چیا نی پیلت که نبو طوقهء چادر وقبا نی شلواربریده سی علی وخدادا نی دسمال سرو ویل دوخطی سی ددا نی "مکی سی خدانی و تتم کار یها نی" (ترجمه) خیلی وقته که می خوام مکه برم پول و پلا نیست.یا پول پلا به اندازه سوغات واینجور چیزها نیست.پول که نداشته باشی طاقه چادر و قبا نیست.شلوار دوخته شده برای علی و خداداد نیست.دستمال سر(روسری)و وال دوخطی(نوعی پارچه) برای دادا (یعنی مادر به لهجه بهبهانی قدیم) نیست. "مکه رفتن تو برای رضای خدا نیست وتوهم کاری به این کارها نداری" (یعنی تو هم اهل این کارهابرای رضای خدا نیستی). دوشم اته خو دی مزنم در اته مکه مم چار شلیف هه وسه ساک هه ودوبخچه کی بار بکه چار شلیف اول وافته کی هه که خجالت هده ءی پوس کلفته یه هو سرمم راس که تا هیج یها نی "مکی سی خدا نی او تتم کار یها نی" دیشب در خواب دیدم درب (خانه خدا)را در مکه می زنم.من چهارتا شلیف(نوعی گونی بزرگ)دارم وسه تا ساک ودوتا بقجه(دستمال بزرگ مخصوص سفر).کی برای من این چهار شلیف اجناس مازاد( خرت پرت که درلهجه ما می گویند اولو افت)رابار می کند. کی هست که این پوست کلفت را(به خودش میگوید)خجالت بدهد.یه دفعه سر را بلند کردم(بیدار شدم)تا هیجکدام از اینها نیست."مکه رفتن بعضی ها برای رضای خدا نیست واگرهم هست تو این کاره نیستی". حرف همن چی مزنن غیر زیارت صد پرس ا مرد ی مکنن غیر عبادت سنگ همه هی وا مزنن غیرقباحت کی رفته زیارت یه خریدن و سیاحت حرف طلب مغفرت ویاد خدا نی "مکی سی خدا نی وتتم کار یها نی" حرف از همه چیز می زنند بجز زیارت.صد سوال از این مرد می کنندبجز عبادت. سنگ همه را هی بهم می زنند(یعنی غیبت می کنند) وشرم هم نمی کنند. کی زیارت رفته؟ این خرید است وسیاحت.حرف از طلب مغفرت ویاد خدا هم که نبست. "مکه ات برای خدا نیست وتو هم کاری به این کارها نداری". تا هول ولوی مکه و سوغات اته جونم خم تا پس دروازه نمیشم یه مدونم یه دفتر هقتاد منی روضه بخونم اندفه نه چی مه که خروس سر بونم غیرا گپ ول چی اته کشکولک مانی "مکی سی خدا نی و تتم کار یها نی" تا ترس و واهمه برای سوغات مکه در دل دارم خودم می دانم که تا پشت دروازه شهر هم نمی توانم بروم.اگر به اندازه یک دفترهفتاد منی هم روضه خوانی کنم.آنهم کسی مثل من که همانند خروس بالای بام شناخته شده هستم.بجز حرف بیخود چیزی در چنته(کشکول)خود ندارم.(کنایه از نداشتن خریدار برای حرف خودش است). "حجی که برای رضای خدا باشدنیست.وتوهم کاری به این چیزها نداری". ای رته صبا کارتن قندی ته سرا تو سالی دو دفعی ری تو ندیته سرجاتو هی طوقه بخر به اته خونه ا ولاتو می مرغ بتیفکن چمدونا وچیاتو بعد دو سه رو آه سفی الله ته توا نی "مکی سی خدا نی وتتم کار یها نی" اگرفردا (به مکه)رفتی کارتن قندی توی منزلتان است.(بعنوان شیرینی مکه رفتن ) سالی دوبار به تو سرنزده وچهره ات را ندیده(سر جا آمدن کنایه از سر زدن است). هی طاقه(پارچه) بخر و به خانه بیار ونزد خود نگهدار(برای سوغات).مانند مرغ بهم بریز چمدان ها و وسایل را.(تیفکه کردن مرغ یعنی زیرو رو کردن خاک). بعد از دو سه روز هیج چیزی در اتاق ها نیست.(آه سفی الله کنایه از هیچ است). "حجی که برای رضای خدا باشد نمی بینم وتو هم کاری به این چیزها نداری". مو تا خل خرج سفری جفت وجلا که سی خرج سفر ده آدمی لخت وبلا که پیلی که سی سوغاتش اووه اونجشو لاکه ری سی ا کسی مونده که ایشو سرپا که تا مامو سر قویده و قانون ته چیا نی "مکی سی خدا نی وتتم کار یها نی" مرد(خودش را کشت) تا خرج سفرش را جفت وجور کرد(کلمه خل با "کسر خ" که قبل از خرج آمده نوعی تاکید است مثل کلمه "مر" در فارسی مثلا "مر ایشان را" که درواقع کلمه ای تاکیدی است).برای خرج سفرش ده نفر را لخت کرد.(کنایه ازخالی کردن جیب است) پولهایی که برای سوغات برده بود درهمانجا گم کردند. روسیاهی به آنهایی ماندکه ایشان را سرپا کردند(ترغیب به رفتن کردند). تا ما سرازقاعده وقانون در مسایل در نیاورده ایم."مکه رفتنت برای خدا نیست وتوهم اهل این کارها(برای رضای خدا) نیستی." آخرین قسمت شعر را می خواهم بصورت خط به خط ترجمه کنم.شاید بهترمورد پسند باشد: باید لب سید ا بن وبیخ درآرن تا ور نزه تی یه ایچه "یه رسم وقرارن؟" باید زبان سید را از بیخ وبن در بیاورند(در لهجه بهبهانی به زبان می گویند لب وبه لب می گویند لو).تا ور نزند آخر این جه روشی (در انتقادکردن)است. مردمشو بدادهه که گپ ءی بشمارن اوس تیسه شو گفته که بلندا نه بکارن مردم بدهکارش هستند که حرفهایش را بشمارن(یعنی جزء بجزء گوش دهند).از اول(یعنی از قدیم) گفته اند بلند قدها بدرد بخور نیستند(البته ایشان به خودشان که قدشان بلنداست طعنه زده اندو تا حدی شامل خود من هم می شود.ودر مثل مناقشه نیست). میزون تروزین کسیش سنگ قضا نی "مکی سی خدا نی وتتم کار یها نی" کسی در فکر میزان کردن قضای ترازوی خود نیست(یعنی کمتر کسی کار برای رضای خدا می کند). "حجی که در راه خدا باشد نیست وتوهم اهلش نیستی" یا حق |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط کاکانجف
|
|
||
|
|
|
|
|
هوالحق سلامی چو بوی گل نرگس ![]() دوستان عزیزازتاخیر های مکرر وبیش از حد خود شرمنده ام. اما این مشکلات وگرفتاری های شغلی(بدلیل تغییر در مسئولیت ها) همچنان ادامه دارد مرا ببخشید. واما بمناسبت فصل گل نرگس که عطر آن جاده سیمان را پوشانده است. راستی می دانید که گل نرگس بهبهان دارنده رتبه اول جشنواره هلند است. برای مزید اطلاع شمارا به آدرس سایت میراث فرهنگی راهنمایی میکنم. چند بیت از اشعار سید به این مناسبت را می نویسم: یه پیازیت اگر نها ته دهو انتظارت هه بو پیازی بو! (اگریک پیاز را در دهان بگذاری از آن انتظار بوی پیاز را داری) گل نرگس بنی پیازیرن مل پیازن پری او یه ایچه بو؟ (گل نرگس از بن وریشه یک پیاز است. آیا از پیاز بودن برگ آن است که این همه بوی خوش دارد؟) سوز و زرد وسفید یه شاخن بلگ بلگی نهاده یه میزو (سبز وزرد و سفید همه یک شاخه است. بصورت برگ برگ به یک میزان گذاشته شده است) کاسی زعفرو وسین سفید غیر دس خدا کسی میتو؟ (یک کاسه بشکل زعفران ویک ظرف بصورت دیس سفیداست.بجز دست خدا کسی میتواندچنین کند؟) عطر و بوش هم مریزه بی منت کو دل پاک تا ببی او بگو! (عطر وبویش راهم بدون منت می ریزد ومی افشاند.کو دل پاک تا ببیند وبگوید!) در و دیوا ا یه زبو میگو وحده لااله الا هو (در و دیوار به یک زبان میگویند. وحده لا اله الا هو) در ضمن توصیه می کنم موضوع نکمیل شده آش کارده را دوباره ببینید.متشکرم. یاحق |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط کاکانجف
|
|
||