|
|
|
|
|
|
بنام خداوند جان وخرد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 1:50 قبل از ظهر توسط کاکانجف
|
|
||
|
|
|
|
به نام خداوندجان وخرد
به بعدبه عنوان زبان دوم جهان اسلام بسياری از آثار علمی و ادبی و گويشهای آن چگونه خواهدبود؟ گويش بهبهانی که در باور عامه ی گويندکان مردم خطه خود، زبان
ملايکه خوانده می شود، گونه ای از زبان فارسی ميانه(پهلوی)است
واز لحاظ مخاطب و محدوده جغرافيايي بسيار محدود و معدود است و همين
مساله بزرگترين خطری است که آن را تهديد می کند. متاسفانه تا
کنون هيچ زبان شناس برجسته ای در باره ی ماهيت اين گويش تحقيق
جامع و کاملي انجام نداده است وهيچ کتاب مستقلي درباره ی واژه
ها وتحولات و ويژگی های آن نوشته نشده است حتی دکتر محمد معين، که
در مقدمه فرهنگ برهان قاطع به صد وپنجاه و شش گويش مختلف
اشاره دارد در خوزستان فقط دولهجه شوشتری ودزفولی را ناممی برد و هيچ نامی از گويش بهبهانی نياورده است !
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط کاکانجف
|
|
||
|
|
|
|
|
بنام خداوند جان آفرین---------- حکیم سخن در زبان آفرین سلام به همه دوستان خوب وبا معرفت با عرض معذرت از دیر آپدیت کردن(که مطمئنم باز هم تکرار خواهد شد)،ادامه شعر "مح شفی تولهی" (محمد شفیع توله فروش وتوله همان گیاه پنیرک است که از آن آش خوشمزه ای درست می کنیم) از استاد ارجمند جناب آقای آصفی: ثِروتیش نی اَمو دلِی شادی دل وجونِی ای طَهرِه آزادی (مح شفی )ثروتی ندارد اما دلش شاد است.دل وجانش(روح وروانش) اینگونه آزاد وراحت است.
اَی چِه صُب تا پِسی هسِی اَته لُک کِرِکیش هِه کِه شُواَ توشُ بکُو چُک گرچه از صبح تا غروب همواره در تکاپوست(در تلاش است) کلبه ای دارد تاشب را در آن بسر ببرد. اَی چِه یَه وَصل جِفک اَ خُوی میدِه شُو کِه می اُو پیازِکِی سیش هِه گرچه مرتبا خود را به تحرک(وتکاپو) وا می دارد.اماشب که می رسد مختصرآب پیازی برایش هست تا میل کند.(نوعی غذای فقیرانه که باروغن وپیاز درست می شده کنایه از محتاج کسی نبودن است.) خوش و زونِش خریچِه دیمِ یکی مُکُنن زِندِ هی تِه یَه تووِکی خود و همسرش خدیجه با همدیگر در یک اتافک زندگی می کنند. دوتُهی مِثل لِیلی و مَجنون دیمِ هَم دوس ویارو یَه دل وجون دوتایی مثل لیلی و مجنون با هم دوست و یار و یکدل ویک جان هستند.(چه زیبا تصویر شده!) دو بچی خُردِلَی شُهَم هِسّی هَم اِنُگر کهِ زادِین قِسّی دوتا فرزند کوچولو هم دارند که انگار قسطی بدنیا آمده اند. نِه جومِه بر شِهه نِه تُمبونی جوشُو میشو سی یَه کِِل نونی نه پیراهنی به تن دارند ونه شلواری. جانشان می رود برای یک لقمه نان.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط کاکانجف
|
|
||