هوالحق
با سلام به همه عزیزان
اکنون ادامه شعر مکه رفتن برای رضای خدا از استاد سید محمد سید
تا ترس و واهمه برای سوغات مکه در دل دارم خودم می دانم که تا پشت دروازه شهر هم نمی توانم بروم.اگر به اندازه یک دفترهفتاد منی هم روضه خوانی کنم.آنهم کسی مثل من که همانند خروس بالای بام شناخته شده هستم.بجز حرف بیخود چیزی در چنته(کشکول)خود ندارم.(کنایه از نداشتن خریدار برای حرف خودش است).
"حجی که برای رضای خدا باشدنیست.وتوهم کاری به این چیزها نداری".
تا هول ولوی مکه و سوغات اته جونم
خم تا پس دروازه نمیشم یه مدونم
یه دفتر هقتاد منی روضه بخونم
اندفه نه چی مه که خروس سر بونم
غیرا گپ ول چی اته کشکولک مانی
"مکی سی خدا نی و تتم کار یها نی"
اگرفردا (به مکه)رفتی کارتن قندی توی منزلتان است.(بعنوان شیرینی مکه رفتن )
سالی دوبار به تو سرنزده وچهره ات را ندیده(سر جا آمدن کنایه از سر زدن است).
هی طاقه(پارچه) بخر و به خانه بیار ونزد خود نگهدار(برای سوغات).مانند مرغ بهم بریز چمدان ها و وسایل را.(تیفکه کردن مرغ یعنی زیرو رو کردن خاک).
بعد از دو سه روز هیج چیزی در اتاق ها نیست.(آه سفی الله کنایه از هیچ است).
"حجی که برای رضای خدا باشد نمی بینم وتو هم کاری به این چیزها نداری".
ای رته صبا کارتن قندی ته سرا تو
سالی دو دفعی ری تو ندیته سرجاتو
هی طوقه بخر به اته خونه ا ولاتو
می مرغ بتیفکن چمدونا وچیاتو
بعد دو سه رو آه سفی الله ته توا نی
"مکی سی خدا نی وتتم کار یها نی"
مرد(خودش را کشت) تا خرج سفرش را جفت وجور کرد(کلمه خل با "کسر خ" که قبل از خرج آمده نوعی تاکید است مثل کلمه "مر" در فارسی مثلا "مر ایشان را" که درواقع کلمه ای تاکیدی است).برای خرج سفرش ده نفر را لخت کرد.(کنایه ازخالی کردن جیب است)
پولهایی که برای سوغات برده بود درهمانجا گم کردند. روسیاهی به آنهایی ماندکه ایشان را سرپا کردند(ترغیب به رفتن کردند).
تا ما سرازقاعده وقانون در مسایل در نیاورده ایم."مکه رفتنت برای خدا نیست وتوهم اهل این کارها(برای رضای خدا) نیستی."
مو تا خل خرج سفری جفت وجلا که
سی خرج سفر ده آدمی لخت وبلا که
پیلی که سی سوغاتش اووه اونجشو لاکه
ری سی ا کسی مونده که ایشو سرپا که
تا مامو سر قویده و قانون ته چیا نی
"مکی سی خدا نی وتتم کار یها نی"
آخرین قسمت شعر را می خواهم بصورت خط به خط ترجمه کنم.شاید بهترمورد پسند باشد:
باید لب سید ا بن وبیخ درآرن
تا ور نزه تی یه ایچه "یه رسم وقرارن؟"
باید زبان سید را از بیخ وبن در بیاورند(در لهجه بهبهانی به زبان می گویند لب وبه لب می گویند لو).تا ور نزند آخر این جه روشی (در انتقادکردن)است.
مردمشو بدادهه که گپ ءی بشمارن
اوس تیسه شو گفته که بلندا نه بکارن
مردم بدهکارش هستند که حرفهایش را بشمارن(یعنی جزء بجزء گوش دهند).از اول(یعنی از قدیم) گفته اند بلند قدها بدرد بخور نیستند(البته ایشان به خودشان که قدشان بلنداست طعنه زده اندو تا حدی شامل خود من هم می شود.ودر مثل مناقشه نیست).
میزون تروزین کسیش سنگ قضا نی
"مکی سی خدا نی وتتم کار یها نی"
کسی در فکر میزان کردن قضای ترازوی خود نیست(یعنی کمتر کسی کار برای رضای خدا می کند). "حجی که در راه خدا باشد نیست وتوهم اهلش نیستی"




یا حق 